محمد على مجاهدى
668
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
فرات اشك بخوان حماسهء خونين كربلا با ما * كه شد بسيط زمين جمله همصدا با ما سرِ بريده به ميدان عشق مىگويد * حديث خون شهيدان نينوا ، با ما دوباره پيكر صد چاك لاله آوردند * به داغگاه بهشتى ، فرشتهها با ما فرات اشك ز چشمان خاك مىجوشد * به سوگوارى گلهاى كربلا با ما به دشتهاى شقايق نشان ما جوييد * كه سرخ روىِ چمن مىكند صبا با ما به پاىْبوسى ما آفتاب مىنازد * به نام عشق بخوانند انبيا با ما ز موجخيز خطر فاتحانه مىگذريم * كه هست معجز موسايى و عصا با ما لهيب آتش نمروديان گل افشاند * به روز حادثه باشد اگر خدا با ما اگر جهان همه دشمن شود ، ظفر يابيم * به عرصهاى كه بود تيغ مرتضى با ما پى سلامت سردار عاشقان ، ديديم * كه دست غيب بلند است در دعا با ما « 1 » درياى وقار زينب ! اى بانوى اسلام سلام * اى پيامآور خونين قيام زينب اى اسوهء ايثار و خروش * بيرقِ داد گرفتى تو به دوش زينب اى شيرزن كرب و بلا * جوش با خون تو زد خون خدا زينب اى آينهء روشن حق * خرّم از اشك تو شد گلشن حق زينب اى زادهء زهراى بتول * از تو پاينده بود دين رسول زينب اى عصمت تو شوكتِ زن * وارثى ، وارث هفتاد و دو تن زينب اى گوهر درياى وقار * صبر از صبر تو بىصبر و قرار زينب اى خواهر آزاد حسين * بود فرياد تو ، فرياد حسين زينب اى دختر والاى على * بر لبت بود سخنهاى على زينب اى پاكتر از چشمهء نور * كس نيامد به جهان چون تو صبور سينهات سوخته از داغ حسن * سرخ از اشك تو گلهاى چمن خطبهات ، رونق بيداد شكست * كاخ بيداد ز بنياد شكست « 2 »
--> ( 1 ) . آتش نى ، نصر الله مردانى ( ناصر ) ، ص 40 و 41 . ( 2 ) . همان ، ص 67 تا 69 .